نوحه زنجير زني
بيـا تـو زنجيـر و غمـم چــاره كـن * بـدوش مـن زمــزمه كـن نالـه كن
ناله كـن بدوشـم، مپنـدار خمـوشـم * بـزن بـدوشــم ، بــزن بـدوشــم
بزن بدوشم كـه حسيـن كشتـه شـد * بـزن كه نـور مشرقيـن كشتـه شـد
مپندار خموشـم ، زسر رفتـه هوشـم * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن بدوشم ز غـم اكبـر رعنا جــوان * دريده پهلو بزمين فتاده در خون تپان
شده منشق سرش غرق خون پيكـرش* بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن بدوشم زغـم قاسـم گـل پيرهـن * غنچـه بـاغ نبـوي ، نو گل باغ حسن
كشتـه شـد از جفـا ، قاسـم مه لقــا * بـزن بـدوشــم ، بـزن بـدوشـــم
بزن كه اصغر بسردست پدر خواب شد * بـزن كه از تير جفا دوباره سيراب شد
مـادر او ربـاب ، شـد زداغـش كبـاب * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن كه هردو دست عباس زتن شد جدا * كنـار نهــر القمـه زجـور قـوم دغـا
پاره پاره تنـش غــرق خـون پيكـرش * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن كه افتاده حسين به گـودي قتلگاه * بزن كه شمردون جدا سرش نموداز قفا
سـرش جـدا از قفـا ، نمـود شمـر دغا * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن كه راسش به سنان ذكر خدا مي كند * آيه قـرآن زلـب تشنــه ادا مي كند
خولـي بي حيـا ، به مطبخـش داده جـا بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن كـه اولاد علـي اسيــر كفـار شـد * بزن كه زينب به سر كوچه و بازار شد
شـد خـرابـه نشيـن ، از ستم مشركين * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
بزن كه عبد الحسن هم خدا خدا مي كند * بدل هميشـه هــوس كرببلا مي كند
بســر دارد هــوا ، بهــــر كــرببـلا * بـزن بـدوشــم ، بـزن بــدوشــم
سراینده : استاد غلامحسن عبداله زاده