همه تبریک بگویید به داماد و عروس
تـازه دامـاد خـرامـان ز سفــر می آید
گوییا شمس به همـراه قمر می آید
از پـی معـاملـه عمـــر سفـر بنمـوده
خود سر افـراز و موفّـق بنظـر می آید
همچـو غـوّاص بـدریا زده از بهـر صدف
شکـر للّـه کــه بـا درّ و گهـر می آید
تـا کـه احیـا کنـد او زندگــی دنیـا را
دل بـدل داده در ایـن راه گـذر می آید
همه تبریک بگـویید به دامـاد و عروس
کیـن دو را زنـدگی دوران دگـر می آید
عرض تبریک و مبارک به تو ای نو داماد
که تو را همسـر و غمخـوار به بر می آید
عرض تبریک و مبارک به تو و همسفرت
هـر دو را زنـدگــی تــازه ز در می آید
از سـر صـدق و وفـا بـاز نمـا آغوشت
کـه تـو را مهـر و محبّـت بثمـر می آید
با تو دارم سخنی از دل و جان گوش نما
در دلـت گـر کـه از این گفتـه اثر می آید
آنچه گـویم ز برای من و تو تنها نیست
هسـت فالیکــه بنــام همــه در می آید
زندگی گاه بود تلخ و گهی شیرین است
روز بـــد مـی رود و روز دگـــر می آید
مشکل آید چوتورا صابرو مستحکم باش
شـب ظلمـت گـذرد صبـح ظفـر می آید
دلخـوری گاه میـان زن و شـوهر باشد
گر گذشتـی نبـود جنـگ و جـدل می آید
درزدو خوردمیان زن و شو سودی نیست
بلکـه زیـن کار گهـی زنـگ خطـر می آید
ضمـن تبلیغ و نصیحـت بنمـا تشویقش
در دل زن بـه خـــــدا زود اثــر می آید
بهر آرایـش خانـه منمـا غـرض و غنیم
کـه نگــوینـــد طلبکـــار دم در می آید
با بدهکـار تهـی دسـت مـدارا فــرما
گرکـه بـر حـرمـت او از تـو ضــرر می آید
پیش هرناکس وکس دست طمع پیش مبر
تـا نگــوینـــد بســر راه گـــذر می آید
آنچه بر بـاد فنـا رفـت نـدارد افسـوس
بفنـا رفتـــه کجــا بــار دگــــر می آید
بهر سـرمایه آینـده مکـن خـوشحالی
ای بسـا ســود کـه همپـای ضــرر می آید
به همانی که خــدا داده قناعـت فرما
بجـز آن ره کـه خــدا گفتـه خطــر می آید
گرتواین کوه برآن کوه زنی سودی نیست
مـا ندانیــم کـه فــردا چـه خبــر می آید
هر نفس می گـذرد دورتـر از عمـر شود
هـر قــدم پیـش رود رو بــه عجـل می آید
پـدران رفتنـد اینـک پسـرانند پـدران
ایـن یکــی مـی رود و آنِ دگـر می آید
با بد اندیـش و ستم پیشـه رفـاقت منما
کـه ز انـدیشـه او در تـو اثـر می آید
دست بیعـت به تجـاوزگـر و اشـرار مده
کـه به ایمـان و به دین تو ضرر می آید
پیرو رهبـر دین باش و ببین در همه حال
از لـب پیـر جمـاران چـه بدر می آید
در ره دیـن خــداوند تـو جانبـازی کن
آن زمـانی کـه بـه اسلام خطـر می آید
تو که امـروز بقولی خـرت از پل بگذشت
بعـد از ایـن یاد تو کمترز پـدر می آید
احترام پـدر و مـادر خـود خـوب بـدار
هست رازی که از این سینه بـدر می آید
آنچه گویم همـه در زندگیم بوده و هست
که از این گفتـه مـرا خاطـره بر می آید
سایه لطـف پــدراز سـر خـود دورمکن
این درختی است که کمتر بثمــرمی آید
پسـری بـودی و روزی پـدری خواهی شد
آن زمـان یـاد تو از مهـر پــدر می آید
مادر آن دم که سوی خانـه تو هسـت روان
به سـراغ تـو بـه امیـد دگـــر می آید
روزي خود بود جوان و سر و سامانی داشت
منگر پیر شده خم گشته کمر می آید
مـایـه جـان تـو از شیـره جــان مـادر
بهر تو خـورده بسی خون جگر می آید
یادداری کـه چـه شبهـا بـر گهــواره تو
لای لایـش زغـروب تا به سحر می آید
آنچـه دارم همـه از نیّـت مـــادر دارم
آنچـه خواهـم ز دعاهـای پدر می آید
هر چه گفتم همه خواهی تو عمل کن یا نه
که به این بنده نه سود و نه ضرر می آید
نکنـد در ته گـوش تـو بگویـد شیطـان
شرّ و ورّ است که از آن کلّـه بدر می آید
صبـر کـن حـوصله کن اول و آخر بشنو
زیر و رو کن همه را بین چه بدر می آید
آیه ای چنـد ز بالـوالـدین احسـاناست
که ز قـرآن خــدا بر تـو خبر می آید
وای گـر بـاد تکبّـر بـه دمـاغ انـدازی
آنـدمی کـه پــدر پیــر ز در می آید
بس کن عبدالحسنا دور سخن را کم کن
قصّـه کوتـاه نمـا حـوصلـه سر می آید
مرد و زن منتظـر و گفتنیـا هست زیاد
کم کم از گـوشه کنـار زمزمه بر می آید
در میان نیست کسی تا نکند درک سخن
یـا ندانـد که چـه در مـدّ نظـر می آید
اهل دانش و معـانی همه دارند حضـور
پس جزاین گفته زدست تو چه بر می آید
بارالهـا همـه را شـادنمـا خنـدان کن
آن زمـانیکـه تــرازوی عمـــل می آید
هدیه کن پس صلواتی به رسول و آلش
آنکه فـردا به شفاعـت ز تـو بر می آید
************
















در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند