قسم نامه
سـلام از مـن مسكيـن بـه مـردم بيدار بهر كه خدمـت ديـن كرد از صغار و كبار
قسم به ارض و سماء و قسم به ليل و نهار قسم به كرسي و لوح و قسم به جنّت و نار
قسم بـه عالم و آدم قسم بـه جـنّ و بشر قسم به آن شب تار و قسم به صبـح ظفر
قسم بـه سيـل خـروشــان مـردم بيدار قسم بـه تـرس و هـراس گـروه استكبار
قسم بـه نعـره اللــه اكبـــر زن و مرد كه كـاخ ظلـم و ستـم را به لـرزه درآورد
قسم بـه مشـت گره كرده صغيـر و كبير به جان مردم پاك و شـريف و خوب و دلير
قسم به فجـر و رهـايي ز جــور اهريمن به آن دمي كه رهـا گشـت كشـور و ميهن
بخـون پـاك شهيــدان انقــلاب قسم بـروح پاك تمامـي زشيـخ و شـاب قسم
به آه و سـوز دل مــادر جــوان مـرده بـه كودكـي كه شــد از داغ بـاب پژمرده
به اشك چشم يتيـم صغير خستـه جگر بـه هـر كه جـان بـه قضـا داد در ره داور
قسم بـه بهمـن و روز نشــاط و آزادي قسم به هر كه از اين انقـلاب شــد راضي
قسم بحكم شريعت قسم به اصل طريقت قسم به چشم بصيرت قسـم به ديده عبرت
كه هر كه هسـت از ايـن انقلاب ناراضي خدا گواسـت نـدانـد كـه چيسـت آزادي
قسم بجان تـو عبدالحسـن كه در دنيا مـن از طـريــق خمينـي بـرون نيارم پا




در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند