درختان عجیب

به نظر شما چرا تنه این درخت توت به سمت ریشه این قدر باریک است
ازدوست عزیزمان آقای محمد زنگنه که پاسخ صحیح دادند متشکریم
درخت توتی است واقع در قبرستان آبیز که شاه توت پیوند خورداه است چون رشد ش بیشتر است به این شکل در آمده است

به نظر شما چرا تنه این درخت توت به سمت ریشه این قدر باریک است
ازدوست عزیزمان آقای محمد زنگنه که پاسخ صحیح دادند متشکریم
درخت توتی است واقع در قبرستان آبیز که شاه توت پیوند خورداه است چون رشد ش بیشتر است به این شکل در آمده است
چرخ گردون اندکی برکام دل چرخید ورفت بعد از آن برگشت وبر افکار ما خندید ورفت
دست بی رحم طبیعت شد برون از آستین همدم قهر طبیعت شد زمین لرزید ورفت
پیک بیداد اجل ناگه در آمد از کمین مردوزن را بهر رفتن زین جهان سنجید ورفت
هر که را در خطه زیرکوه بدی کاشانه ای خانه وکاشانه در یکد م زهم پاشید ورفت
گرد طوفان بلا برخاست از روی زمین خاک ماتم بر رخ پیروجوان سایید ورفت
دوخت خیاط زمان برقامت ما جامه ای کزازل دست قدر از بهر ماببرید ورفت
بود آبیز گل آویز هم دراین سودا شریک کاندرین سوداگری نقصان فراوان دید ورفت
در بهار یک هزار و سیصد وهفتاد وشش بوستان این دهستان چون خزان گردید ورفت
سوم ماه محرم ، بیستم اردیبهشت ظهر شرعی بود که آبیز هم به خود لرزید ورفت
نعره الله اکبر شد برون از مرد وزن ناله واحسرتا در آسمان پیچید و رفت
گوئیا در خطه زیرکوه قیامت گشته بود هر کس احوال کسی را از کسی پرسید ورفت
خواهری بهر برادر زین طرف برآن طرف دست غم بر سر زد ودل واپسین گردید ورفت
مادری بهر نجات کودک یک ماهه اش چون درون خانه شد در خاک وخون غلطید ورفت
مردی آمد از برون با یاد فرزندان خویش در درون همراه فرزندان خود گردید ورفت
پیر مردی با دوفرزند اناس وهمسرش زیر سقف خانه دریک جایگه خوابید ورفت
مومنی بهر عبادت پای در مسجد نهاد در جوار خانه ی مولاش آرامید ورفت
نوجوانی مهر خواهر را بدل چون داشتی در بغل بگرفت وهمراهش بخود پیچید ورفت
دیگری بعد از حیات باب ومام و خواهرش مانده تنها روی آوار زار می نالید ورفت
گر چه دیر امدادگر بهر نجات آمد ولی داخل ویرانه های بی نشان چرخید ورفت
شب شد وبهر جسدها در خیابان جا نبود درسر شب ماه بر اجساد می تابید ورفت
اندر آن تاریکی شب گریه ها آهسته بود در عوض هر دم زمین چون شیر می غرید ورفت
روز دیگر خاک قبرستان دهن واکرده بود یکصد وهشتاد تن را همزمان بلعید ورفت
وه چه صورت ها که پنهان گشت اندر زیرخاک وه چه قامت ها که خاک از چشم ها پوشید ورفت
صبر وطاقت را نگر مردی به دست خویشتن چهار تن فرزند خود را در کفن پیچید ورفت
مادری با دست خونین آستین بالا زدی بهرغسل دخترش آماده می گردید ورفت
پیش از این راضی نبود تا خار برپایش خلد حالیا سنگ لحد بر قبر او می چید ورفت
کی توان آن صحنه وآن روز را از یاد برد کی توان یاد عزیزان را زدل ببرید ورفت
کی توان تا با قلم آن صحنه را انشا نمود یا فقط رنگ مرکب بر ورق مالید ورفت
کی توان آن گریه های مادران را گوش داد کی توان آن رنگ وروی کودکان را دید ورفت
کی توان قد کمان مرد و زنهارا نهفت کی توانی ناله هر نوجوان بشنید ورفت
کی توان یک روز را با شادمانی شام کرد کی توان آسوده یک شب تا سحر خوابید ورفت
دوستان رفتند وماماندیم بهر امتحان هر که پا بنهاد در این لامکان رنجید ورفت
رهبر فرزانه ما با پیام تسلیت مرحمی بر زخم جان این وآن مالید ورفت
خود رئیس جمهور پا در خطه زیرکوه نهاد جان ودل را روشنی بخشید چون خورشید ورفت
حال از آن روزها وساعت بگذرد یک اربعین مشکل ما اندکی نزدیکتر گردید ورفت
در میان خالی دگر جای عزیزان است وبس ورنه شام تار نزدیک سحر گردید ورفت
بود خود عبدالحسن گر شاهد این ماجرا واقعیت را ازاین وهم ازآن پرسید ورفت
اینقدر دانم که از مال وجمال زندگی خویش را با چادری اندر بیابان دید ورفت
شعر از استاد غلامحسن عبدالله زاده آبیز

عروج ناباورانه مجتبی را به همکار عزیزمان علیرضا عباسی تسلیت عرض می نمائیم

مراسم عاشورای حسینی آبیز
عکسها در ادامه مطلب

مراسم تاسوعا ی حسینی آبیز
عکسها در ادامه مطلب

بدلیل برودت هوا داخل مسجد انجام شد (سوم محرم)
نکته جالب اینکه امسال تعداد علمها دوبرابربود، زیرا علمهای مساجد تخریب شده از زیرآوار خارج گردیده وضمناً مساجد قدیم هم مرمت شده است .
عکسها در ادامه مطلب
بیا توزنجیر وغمم چاره کن به گوش من زمزمه کن ناله کن
ناله کن به گوشم،مپندار خموشم بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن بدوشم که حسین کشته شد بزن که نور مشرقین کشته شد
مپندار خموشم ، زسر رفته هوشم بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن بدوشم زغم اکبر رعنا جوان دریده پهلو بزمین فتاده در خون تپان
شده منشق سرش ،غرق خون پیکرش بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن بدوشم زغم قاسم گل پیرهن غنچه باغ نبوی ،نوگل باغ حسن
کشته شد از جفا ، قاسم مه لقا بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن که اصغر بسر دست پدر خواب شد بزن که از تیر جفا دوباره سیراب شد
مادر او رباب ، شد زداغش کباب بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن که هر دو دست عباس زتن شد جدا کنار نهر القمه زجور قوم دغا
پاره پاره تنش غرق خون پیکرش بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن که افتاده حسین به گودی قتلگاه بزن که شمر دون جدا سرش نمود از قفا
سر جدا از قفا، نمود شمر دغا بزن بدوشم ، بزن بدوشم
یزن که راسش به سنان ذکر خدا می کند آیه قرآن زلب تشنه ادا می کند
خولی بی حیا، به مطبخش داده جا بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن که اولاد علی اسیر کفار شد بزن که زینب به سر کوجه وبازار شد
شد خرابه نشین ،از ستم مشرکین بزن بدوشم ، بزن بدوشم
بزن که عبد الحسن هم خداخدا می کند بدل همیشه هوس کرببلا می کند
بسر دارد هوا، بخاطر ُ کرببلا بزن بدوشم ، بزن بدوشم
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ایام محرم وسوگواری سید وسالار شهیدان تسلیت باد
من عاشق دیدارم ، انگار نمی دانی مشتاق رخ یارم ، انگار نمی دانی
من طالب رخسارش ، او چهره نهان کرده این غم شده سربارم ، انگار نمی دانی
جان می دهم از بهر ، یک لخظه نگاه او او نیست خریدارم ، انگار نمی دانی
من خاک در کویش ، در بند دو گیسویش او می دهد آزارم ، انگار نمی دانی
حرفم نه خریدار و جسمم نه توان دارد خالی شده بازارم ، انگار نمی دانی
در خلوت وتنهایی ، شب را بسر آوردم روز است چو شب تارم، انگار نمی دانی
نه یار ونه غمخواری ، نه دست ومددکاری پیش نظرش خوارم ، انگار نمی دانی
پایانه ره آمد ، سیر و سفر ما را من منتظر یارم ، انگار نمی دانی
عبدالحسن اینرا خود، می گوید ومی گوید من عاشق دیدارم ، انگار نمی دانی
شعر از استاد غلامحسن عبدالله زاده آبیز